شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۷
اسلام، وطن‌دوستی را در چارچوب عدالت و تقوا به رسمیت می‌شناسد

حوزه/ حجت‌الاسلام والمسلمین یداللهی، با تبیین نسبت آموزه‌های اسلامی با مفاهیم وطن، هویت ملی و دفاع از سرزمین، تأکید کرد: اسلام ضمن به‌رسمیت‌شناختن علاقه فطری انسان به وطن و هویت بومی، وطن‌دوستی را زمانی ارزشمند می‌داند که در مسیر عدالت، تقوا، خیر عمومی و دفاع مشروع قرار گیرد و به عصبیت، برتری‌جویی و حمایت از ظلم منتهی نشود.

به گزارش خبرگزاری حوزه از مشهد، حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالحسین یداللهی، پژوهشگر بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، در یادداشتی به تبیین نسبت آموزه‌های اسلامی با وطن‌دوستی، دفاع از سرزمین و هویت ایرانی ـ اسلامی پرداخته و تأکید کرده است که اسلام، ضمن تأیید تعلق فطری انسان به سرزمین و هویت بومی، این دلبستگی را در چارچوب تقوا، عدالت و کرامت انسانی معنا می‌کند.

وی در این یادداشت، با بررسی چهار محور «وطن‌دوستی»، «دفاع مشروع از سرزمین»، «هم‌افزایی هویت ایرانی و اسلامی» و «حاکمیت عدالت»، بر ضرورت تفکیک وطن‌دوستی مسئولانه از عصبیت و برتری‌جویی تأکید دارد.

مقدمه

تبیین نسبت آموزه‌های وحیانی با مفاهیم سرزمینی و ملی، نشان می‌دهد که اسلام، ضمن تأیید عواطف فطری و هویت‌های بومی، آن‌ها را در افق متعالی تقوا و عدالت جهت‌دهی کرده و از فروغلتیدن آن‌ها به ورطۀ عصبیت و تجاوز بازمی‌دارد.

تأمل در منظومۀ معرفتی اسلام نشان می‌دهد که پیوند وثیق میان «وطن‌دوستی مسئولانه»، «دفاع مشروع از سرزمین»، «هم‌افزایی هویت ایرانی و اسلامی» و «حاکمیت خلل‌ناپذیر عدالت»، بیش از هر زمان دیگری در این برهۀ حساس و خطیر تاریخی ضرورت می‌یابد.

در روزگاری که جامعه با تهدیدهای چندلایه، طراحی‌های تفرقه‌افکنانه و تلاش برای گسستن پیوندهای هویتی و اجتماعی مواجه است، هوشیاری، بصیرت و موقعیت‌شناسی آحاد مردم، ضامن اصلی بقا، عزت و استقلال کشور به شمار می‌رود. بر این مبنا، موضوعات بنیادین این حوزه را می‌توان در قالب چهار محور زیر تبیین و بررسی کرد:

۱. وطن‌دوستی در ترازوی آموزه‌های اسلامی؛ فضیلت اخلاقی یا تعصب جاهلی؟

علاقه به زادگاه، کانون نشوونما و محل سکونت، گرایشی ریشه‌دار در فطرت آدمی است که متون دینی نه‌تنها آن را سرکوب نکرده‌اند، بلکه آن را ارج نهاده‌اند. قرآن مجید، ریشه‌کن شدن از دیار و اخراج از خانه را در ردیف تکالیف بسیار شاق و هم‌سنگ با گذشتن از جان قرار داده است:

«وَلَوْ أَنَّا کَتَبْنَا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیَارِکُم مَا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِیلٌ مِنْهُمْ» (نساء: ۶۶).

همچنین در سیرۀ نبوی، این دلبستگی عاطفی به‌روشنی جلوه‌گر است؛ چنان‌که رسول خدا (ص) هنگام خروج ناگزیر از مکه مکرمه، خطاب به آن دیار فرمودند:

«وَاللَّهِ إِنَّکِ لَخَیْرُ أَرْضِ اللَّهِ، وَأَحَبُّ أَرْضِ اللَّهِ إِلَیَّ، وَلَوْلَا أَنِّی أُخْرِجْتُ مِنْکِ مَا خَرَجْتُ»؛ به خدا سوگند، تو بهترین و محبوب‌ترین سرزمین نزد خدا هستی و اگر مرا از تو بیرون نمی‌کردند، از تو خارج نمی‌شدم. (مسند احمد، ج ۴، ص ۳۰۵، ح ۱۸۷۱۵).

با این حال، این گرایش مشروع تا زمانی ممدوح و فضیلت اخلاقی است که به «عصبیت» و ظلم نینجامد. امام زین‌العابدین (ع) معیار دقیق این تفکیک را چنین بیان فرموده‌اند:

«الْعَصَبِیَّةُ الَّتِی یَأْثَمُ عَلَیْهَا صَاحِبُهَا أَنْ یَرَی الرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَیْرًا مِنْ خِیَارِ قَوْمٍ آخَرِینَ، وَلَیْسَ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ أَنْ یُحِبَّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ، وَلَکِنْ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ أَنْ یُعِینَ قَوْمَهُ عَلَی الظُّلْمِ»؛ عصبیتی که دارندۀ آن گناهکار می‌شود، این است که شخص، بدانِ قوم خود را بهتر از نیکان قوم دیگر بداند؛ اما اینکه انسان قوم خود را دوست بدارد، عصبیت نیست، بلکه عصبیت آن است که قوم خویش را بر ستمکاری یاری رساند. (الکافی، ج ۲، ص ۳۰۸ـ۳۰۹، ح ۷).

بنابراین، وطن‌دوستی اسلامی، احساس تعهدی مسئولانه در جهت آبادانی و ارتقای جامعه است، در حالی که ناسیونالیسم افراطی بر پایۀ خودبرتربینی و حمایت کورکورانه از خطا استوار است؛ امری که رسول خدا (ص) صراحتاً از آن اعلام برائت فرموده‌اند:

«لَیْسَ مِنَّا مَنْ دَعَا إِلَی عَصَبِیَّةٍ، وَلَیْسَ مِنَّا مَنْ قَاتَلَ عَلَی عَصَبِیَّةٍ، وَلَیْسَ مِنَّا مَنْ مَاتَ عَلَی عَصَبِیَّةٍ»؛ از ما نیست کسی که به عصبیت دعوت کند، و از ما نیست کسی که بر اساس عصبیت بجنگد، و از ما نیست کسی که بر اساس عصبیت بمیرد. (سنن ابی‌داود، ج ۲، ص ۵۰۳، ح ۵۱۲۱).

از این رو، در منظومۀ آموزه‌های اسلامی، «وطن‌دوستی» مقوله‌ای مطلق و فارغ از غایت نیست؛ بلکه ماهیت آن با کارکرد و غایتی که دنبال می‌کند، شناخته می‌شود. اگر این تعلق خاطر در خدمت آبادانی، امنیت، خیرخواهی عمومی و دفاع مشروع باشد، فضیلتی اخلاقی و مورد تأیید است؛ اما چنانچه به ابزاری برای برتری‌جویی، نفی حقوق دیگر ملت‌ها یا حمایت کورکورانه از ستم هم‌وطنان تبدیل شود، به «عصبیت» جاهلی بدل شده و در شریعت مطرود است.

۲. دفاع از سرزمین؛ تصمیم صرف سیاسی یا مسئولیت اخلاقی و دینی؟

دفاع از آب و خاک در منطق اسلامی هرگز به یک تصمیم مقطعی حاکمیتی یا مصلحت‌سنجی زودگذر سیاسی فروکاسته نمی‌شود، بلکه وظیفه‌ای چندلایه است که بر مبانی عمیق اخلاقی، حقوق فطری و تکالیف فقهی ابتنا دارد.

نخستین فرمانی که جهاد و نبرد را تشریع کرد، علت بنیادین آن را مقابله با ستم و بازپس‌گیری حق طبیعی سکونت اعلام نمود:

«أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ * الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِم بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ» (حج: ۳۹ـ۴۰).

قرآن کریم، کارکرد سنت الهی دفاع را صیانت از مراکز عبادی و کرامت انسانی می‌داند:

«وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا» (حج: ۴۰).

همچنین شریعت با قاعدۀ نفی سلطۀ بیگانگان:

«وَلَن یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا» (نساء: ۱۴۱)،

مسئولیت نجات ضعفا و بی‌پناهان را بر عهدۀ اهل ایمان می‌گذارد:

«وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ» (نساء: ۷۵).

در سنت روایی نیز جان‌باختن در راه پاسداری از حریم زیستی، ثروت ملی و نوامیس، هم‌تراز با برترین مراتب معنوی شمرده شده است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

«مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ، وَمَنْ قُتِلَ دُونَ أَهْلِهِ أو دُونَ دَمِهِ أو دُونَ دِینِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ»؛ هر کس در راه دفاع از مال خویش کشته شود، شهید است و هر کس در دفاع از خانواده و ناموس خود، یا در دفاع از جان خود، یا در راه دین خویش کشته شود، شهید است. (سنن ابی‌داود، ج ۲، ص ۴۳۰، ح ۴۷۸۲).

مرزبانی برای استقرار امنیت جامعه نیز برتر از تمام دنیا توصیف شده است:

«رِبَاطُ یَوْمٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا وَمَا عَلَیْهَا» (صحیح البخاری، ج ۳، ص ۲۲۴، ح ۲۸۹۲).

با این حال، نبرد دفاعی مقید به اصول اخلاقی است و اسلام حتی در میدان جنگ نیز تعدی و ستم را نمی‌پذیرد:

«وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» (بقره: ۱۹۰).

۳. هویت ایرانی و هویت اسلامی؛ تقابل ذاتی یا هم‌افزایی مکمل؟

تقابل میان «ایرانیت» و «اسلامیت» یک دوگانۀ ساختگی است؛ زیرا در نگاه وحیانی، گوناگونی اقوام، زبان‌ها و ملت‌ها بر اساس تکوین الهی برای شناخت متقابل، تعاون و مبادلات تمدنی صورت پذیرفته است:

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (حجرات: ۱۳).

همچنین تنوع زبان‌ها از آیات الهی برشمرده شده است:

«وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ» (روم: ۲۲).

آموزه‌های اسلامی نه‌تنها ویژگی‌های فرهنگی و تمدنی ملت‌ها را نمی‌زداید، بلکه بستری برای تعالی آن‌ها فراهم می‌آورد. در تجربه‌ای دیرپا و تاریخی، ایرانیان خدماتی بی‌بدیل به اندیشۀ اسلامی ارائه دادند؛ چنان‌که تمدن، دیوان‌سالاری و زبان فارسی، کالبدی شایسته شد تا روح توحید، اخلاق و معارف اهل‌بیت (ع) در آن جاری گردد و بالنده شود.

نسبت هویت ایرانی و اسلامی، نسبت «پیکر و جان» است؛ هویت ایرانی بستر زبانی، تاریخی و فرهنگی را محقق می‌سازد و هویت اسلامی، جهت‌گیری ارزشی، معنوی و غایت انسانی آن را تأمین می‌کند. تعارض تنها زمانی رخ می‌دهد که یا ملی‌گرایی به باستان‌گرایی کور و بیگانه‌ستیز تقلیل یابد، یا اسلامیت به‌شکل قشری و بریده از بستر زندۀ فرهنگ و تاریخ فهمیده شود.

۴. حاکمیت مطلق «حق و عدالت» بر منافع ملی و پیوندهای جغرافیایی

نقطۀ کانونی در تفکر سیاسی و حقوقی اسلام این است که هیچ تعلق و مصلحت جمعی و ملی نمی‌تواند بر موازین بنیادین عدالت و قسط چیرگی یابد. در منطق قرآن، پیوندهای نژادی، خانوادگی و وطنی در برابر حکم حق رنگ می‌بازند و هم‌بستگی با هم‌وطن، مجوزی برای حمایت از ستمگری او محسوب نمی‌شود:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَی أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ» (نساء: ۱۳۵).

همچنین نزاع‌ها و خصومت‌های سیاسی با دیگر اقوام و ملت‌ها هرگز نباید پایه‌ای برای قانون‌شکنی و نادیده گرفتن انصاف گردد:

«وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی» (مائده: ۸).

بر این مبنا، تمام تکالیف اجتماعی و ملی، اعم از وطن‌دوستی، پاسداری از مرزها و صیانت از هویت سرزمینی، همگی تا جایی مشروع و دارای ارزش اخلاقی و معنوی‌اند که در امتداد مدار عدالت، تقوا و احترام به کرامت انسانی تعریف شوند؛ چراکه در شریعت اسلام، «وطن عزیز و محترم است، اما حق و عدالت بر وطن حاکم است.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha